
xa0 خواب بودم،خواب دیدم مرده امبی نهایت خسته و افسرده امتا میان گور رفتم دل گرفتقبرکن سنگ لحد را گل گرفتروی من خروارها از خاک بودوای،قبر من چه وحشتناک بود!بالش زیر سرم از سنگ بودغرق ظلمت،سوت و کور تنگ بودهر که آمد پیش،حرفی راند و رفتسوره حمدی برایم خواند و رفتخسته بودم هیچ کس یارم نشدزان میان یک تن خریدارم نشدنه رفیقی،نه شفیقی،نه کسیترس بود و وحشت و دلواپسیناله می کردم ولیکن بی جوابتشنه بودم،در پی یک جرعه آب...
ادامه مطلب
ای مه نودمیده منطفل نفس بریده منداروندارمن توهستیغنچه تشنه چیده من2روم به خیمه باچه دلی وبا چه حالیچگونه بی تو روم به خیمه دست خالیواویلا علی اصغر☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆...
ادامه مطلب